ویژگی‌های بینش‌ کاربردی

جادوبی هوش تجاری ویژگی‌های بینش‌ کاربردی

هوش تجاری

ویژگی‌های بینش‌ کاربردی

این مقاله در ادامه مقاله قبلی بینش‌های کاربردی؛ حلقه‌ی اتصال گم‌شده میان داده و ارزش تجاری است. این قسمت به بیان ۶ ویژگی از ویژگی‌های بینش‌های کاربردی می‌پردازیم.

۱- هم‌راستایی

۲- زمينه

۳- مربوط بودن

۴- اختصاصي بودن

۵- بداعت/تازگي

۶- وضوح


بهتر است از عبارت «بينش کاربردی» آن‌قدر استفاده نکنیم که تبديل به واژه‌ پوچ و بي‌معناي ديگري بشود. پس مستقیم سراغ اصل مطلب می‌رویم. لطفاً هنگام بررسي کاربردی بودن بينش‌هاي داده‌ي خود، شش ويژگي زير را درنظر بگيريد:

۱- هم‌راستایی

وقتي که يک بينش (درکی از واقعیات کسب‌وکار که بر پایه تحلیل بدست آمده) با اهداف اصلی و طرح‌های استراتژيک کسب‌وکار پيوند خورده، احتمال کاربردی بودن و به عمل درآمدن آن بيشتر است. بينش‌هايی که مبتني بر شاخص‌های اصلی عملکرد (KPIها) و ديگر سنجه‌های کليدي هستند، ذاتاً حسي از ضروري بودن را به‌وجود مي‌آورند که ديگر داده‌ها ايجاد نخواهند کرد.  تفسير چنین بينش‌هايی که هم‌راستا با استراتژی‌های شرکت هستند و تبديل آنها به واکنش‌هاي تاکتيکي (در مقایسه با بینش‌های دیگر) آسان‌تر است، چرا که آنها اغلب مستقيماً به اهرم‌هاي کسب‌وکار شما (ابزارهایی که آنها را کنترل کرده و بر آنها تأثير مي‌گذاريد يا تمرکز داريد) مربوط می‌شوند. از سوی دیگر اگر نمی‌دانيد چطور به يک سنجه‌ی خاص (که به‌طرز معناداري افزايش يا کاهش داشته) واکنش نشان دهيد، شايد در حال نگاه کردن به يک سنجه‌ي پوچ و بيهوده هستيد.

۲- زمينه

رسيدن به يک بينش سخت است اگر پيش‌زمينه‌ي کافي براي درک آن در اختیار نباشد. در واقع ما اغلب نياز به داشتن يک سنگ‌محک داريم که به داده‌ها زمينه‌ی مناسب را بدهد. به یک مثال توجه کنید. اگر شرکت شما در اين هفته ۱۴۰۰ بسته محصول توليد کرده باشد، واکنش شما بسته به زمينه‌ی اين داده، کاملاً تغيير خواهد کرد. اگر بدانيد که تيم فروشتان معمولاً هر هفته ۱۲۵۰ محصول می‌فروشد، شايد لازم ندانید کار خاصی انجام دهید. اما اگر شرکت شما تازه حامي مالي پيدا کرده و هفته‌ی گذشته قرارداد صنعتی مهمی بسته باشد، آن‌وقت ممکن است از خود بپرسيد که چرا اين اقدامات به توليد محصول بيشتري منجر نشده‌اند؟

بدون همراهي زمينه‌ي لازم، بينش مي‌تواند به جاي عمل، فقط به ايجاد سؤالات و ابهامات بيشتر منتهی شود. داشتن اطلاعات پشتيبان کافی تضمين مي‌کند که بينش به عمل بيانجامد؛ نه به ترديد و مخالفت‌های بی‌جا.

۳- مربوط بودن

يک بينش واحد، مي‌تواند براي يک نفر، سيگنالي قدرتمند و براي ديگري بيشتر شبيه صدايي مزاحم باشد. يک بينش براي «مربوط بودن» بايد در زمان درست و در شرايط درست به شخص درست برسد. اگر بينش‌ها به تصميم‌گيران درستي نرسند، توجهي را که سزاوار آن هستند دريافت نخواهند کرد. اگر آنها به‌موقع نرسند، ممکن است به‌نظر سهامداران کهنه آمده و به عمل منتهي نشوند. اگر بينش‌ها در ابزاری تحليلي گرفتار شده باشند که مديران هرگز به آن دسترسي ندارند يا قابل استفاده در دستگاه‌هايي نباشند که مديران اغلب به کار می‌گيرند، آن‌وقت ممکن است که اين بينش‌ها هرگز به مخاطب موردنظر نرسند.

۴- اختصاصي بودن

هرچه بينش خاص‌تر و کامل‌تر باشد، بيشتر احتمال دارد به عمل در بيايد. گاهی‌اوقات بينش‌های مبتنی بر شاخص‌های کلیدی عملکرد(KPI) و ديگر سنجه‌های سطح بالا می‌توانند ناهنجاری‌های جالبی را برجسته سازند، اما فاقد جزئيات لازم براي واداشتن سريع به عمل هستند. مثلاً، اينکه بدانيد درآمدتان اين ماه ۳۵% بالاتر رفته است، افزایش درآمد ممکن است دليلی برای جشن گرفتن بشود، اما برنامه‌ريزي براي جشن بدون داشتن بينش‌های عميق‌تر می‌تواند شتاب‌زده باشد. شايد دستور فريب‌آميز بزرگي را کشف کنيد که ارقام درآمد برخط شما را به هم ريخته‌اند. اگر يک بينش به اندازه‌ي کافي به توضيح چرايي يک اتفاق کمک نکند، کاربردی نخواهد بود. ممکن است پيش از آماده شدن براي زمان اوج، بررسي عميق‌تری لازم باشد.

۵- تازگی

امروزه با داشتن انبوهی از داده‌ها و اطلاعاتی که همگی نیاز به تحلیل دارند، بدیهی است که بينش‌های نو بر بينشهاي شناخته‌شده مزيت خواهند داشت. اولين باري که شرکت شما يک الگوی خاص را پيدا مي‌کند، نسبت مرتبه‌‌ی دهم، جذاب‌تر و گيراتر خواهد بود؛ به‌خصوص اگر حس کنيد که در حال حاضر بر روي آنچه به رفتار مي‌انجامد تسلط خوبي داريد. کنجکاوی مي‌تواند افراد را به سمت آزمودن يا بازبينی يک يافته‌ي غيرمعمول يا غيرمنتظره سوق دهد با اين اميد که نور تازه‌ای بر عرصه‌ي موضوعي مهمي بياندازد. اين معيار بيشتر به نيازهاي ذاتي بشر پاسخ مي‌دهد تااينکه به معناي ارزشمندی واقعي يک بينش باشد. ما نسبت به بعضی بينش‌ها بی‌احساس می‌شويم اگر حس کنيم که انگار آنها به جاي به چالش کشيدن يا متحول ساختن آگاهی و باورهای فعلی ما، صرفا دارند آنها را تقويت می‌کنند.

۶- وضوح

اگر مردم بينشي را به‌روشنی درک نکنند، آن‌وقت چرا بايد آن بينش به نظر آنها مهم باشد و چگونه بايد به آنها کمک کند؟ چنين بينشی ناديده گرفته شده و فراموش خواهد شد. انتقال مؤثر بينش‌ها، براي به‌کار بستن و ثمربخش بودن آنها، اهميت دارد. بصري‌سازي و انتقال درست داده‌ها، می‌تواند به توضيح دادن بينش‌ها ياري رساند تا آسان‌تر فهميده و به‌درستی تفسير شوند. بااين‌وجود، بصری‌سازی ضعيف مي‌تواند به گم شدن سيگنال در صداهاي مزاحم منجر شود. يک بينشِ واضح، سيگنال قدرتمندي ايجاد می‌کند که ازدست دادن يا ناديده‌ گرفتنش سخت است، و اين سيگنال مسيری براي عمل کردن فراهم می‌سازد.

 

با اين شش معيار مي‌توانيد ميزان «کاربردی» بودن بينش‌های برآمده از تحليل‌ها و ابزارهای هوش تجاري خود را بسنجيد. صرف‌نظر از منبع اين بينش‌ها انسان يا ماشين آنها هرچه بيشتر با اين ويژگی‌ها هم‌سو باشند، براي کارتان مفیدتر خواهند بود. قطعا بينش‌های راهبردي بهتر از دستاوردهای تصادفي هستند؛ بينش‌هاي مرتبط، موارد فرعي‌ و خارج از موضوع‌ها را شکست می‌دهند؛ جديدها، آشناها را کنار می‌زنند منظور از اين جملات واضح است دیگر؟
گردآوري بينش‌هاي بيشتر از دل داده‌هايتان مي‌تواند فوايد فوق‌العاده‌اي براي شرکت شما به ارمغان بياورد. بااين‌وجود، همان‌طور که ريچارد باخ گفته، «هيچ ايده‌‌ی قدرتمندي مطلقاً فريبنده يا مطلقاً بي‌فايده نيست تا زماني که تصميم به استفاده از آن بگيريم.» از آنجا که کاربردی بودن يک بينش، پذيرش يا به‌کارگيری آن را تضمين نمي‌کند، مي‌بايست افراد بيشتري را در شرکت خود متقاعد کنيد تا در مورد داده‌ها عميق‌تر بيانديشند. همچنین آنها را باید ترغيب کنيد تا براساس شيوه‌اي منسجم و يکپارچه‌ عمل کنند. اطمينان حاصل کنيد که بينش‌هايي که به‌سختي به دست آمده‌اند تا حدّ امکان کاربردی باشند. بدين‌ترتيب آماده‌تر خواهند بود که براي سازمان شما ارزش داشته باشند.

مطالب پیشنهادی

برچسب ها : , ,

1 دیدگاه برای “ویژگی‌های بینش‌ کاربردی” درج شده

درج دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*